مختصری از سرگشت شهداء عشایری همدان

یکشنبه, 03/25/1399 - 11:46
شهدای عشایری
مختصری از سرگشت شهداء عشایری همدان
شهید حاج رضا رحمتي زاده ازبيان برادر:بچه اي باهوش،هوشيار،آگاه وزيرک بود.

شهید حاج رضا رحمتي زاده ازبيان برادر:بچه اي باهوش،هوشيار،آگاه وزيرک بوديک روز در منطقه لرستان هنگامي که براي گوسفندان آذوقه تهيه مي کرديم يک بنده خدايي مغازه داربود.آن زمان حاج رضا 6يا7 سال بيشتر نداشت ،در ماه رمضان اين فرد به حاج رضا تعارف کرده بود که روزه چيه تو هم بيا بخور. حاج رضا گفته بود روزه هستم.فردا همان فردي که ديروز مي گفت روزه چيه گفت: بچه اسکندر مردا ادب کرد .آن مرد 40ساله با اين حرکت بچه7 ساله فردا روزه اش را گرفته بود.

از همان 6يا7 سالگي ايشان نمازش را ميخواند وشروع به انجام واجبات کرد .

در ابتدا شغل ما دامداري بود دامها فروختيم وبه شهر آمديم گفت: داداش حيف است جواني خودمان را دنبال دام بگذرانيم. بيا باهم مغازه اي بزنيم.خلاصه باهم کاسبي مي کرديم وهم خانه  بوديم. يک روز مي آيد کليد را مي دهد دست خانمم ومي رود ومي گويد کليد را بدهيد به داداش اگر فردا دير آمدم درب مغازه را باز کند.

فردا درب مغازه را باز کردم ديدم نيامد. شنيدم به جبهه اعزام شده ابتدا ناراحت شدم که چرا خداحافظي نکرده حتي تا کرمانشاه دنبالش رفتم بعد عمويم رفته بود کامياران ايشان را پيدا کرده بود .بعد ز چند وقت ي به مرخصي آمد 3 -4 روزماندند ورفتند.به من گفت : برادر مغازه را جمع کن اشکال دارم. گفتم چه اشکالي کاسبي حلال است،گفت زمان جنگ است ونياز به نيرو داريم..بعد باهم وارد بسيج وسپاه شديم.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
کد امنیتی
لطفا به این سوال برای جلوگیری از ارسال اسپم پاسخ دهید. CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.