شهید قلی زاده دلسوز محرومان

چهارشنبه, 08/28/1399 - 07:40
خاطراتی از شهید شاخص جامعه عشایری کشور در سال 99
شهید قلی زاده دلسوز محرومان
با چشم خود ديدم پيرمرد عشايري چنان از ته دل براي شهيد قلي زاده دعا كرد كه واقعاً به حال او غبطه خوردم.

در يكي از روزهايي كه در منطقه عشايري ديناران مشغول تبليغ بوديم و قرار داشتيم ساعت پنج عصر به سياه چادرها برويم، شهيد قلي زاده خطاب به بنده گفت: فلاني من بايد رأس ساعت دو بروم. گفتم: خوب صبر كن تا ماشين بيايد با ماشين برو. اصرار كرد كه بايد زودتر بروم،  نميتوانم منتظر ماشين بمانم. 

 او رفت و سپس ما به اتفاق ساير دوستان با خودرو به سياه چادرها رسيديم. با كمال تعجب ديديم شهيد قلي زاده با تلاش بسيار زياد در حال چيدن گندم هاي يكي از عشاير است. به او گفتم:چرا نگفتي تا با هم بياييم؟ گفت: اين بنده خدا پسر ندارد و محصولش روي زمين مانده. گفتم كمكي به او شده باشد...

با چشم خود ديدم پيرمرد عشايري چنان از ته دل براي شهيد قلي زاده دعا كرد كه واقعاً به حال او غبطه خوردم.

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
کد امنیتی
لطفا به این سوال برای جلوگیری از ارسال اسپم پاسخ دهید.

پایتخت ایران کجاست؟ (به فارسی تایپ کنید)