این مطلب ۸۵ بار خوانده شده
وصیت نامه شهید عشایری استان کهگیلویه وبویراحمد

وصیت نامه شهید شاخص بسیج عشایری کشور حاج حسن آباد

شهیدی که مدتی در رکاب شهید مصطفی چمران در لبنان جنگید شهیدی که کم سواد بود اما زبان عربی را می توانست صحبت کند
نسخه مناسب چاپ

به گزارش خبرنگار بسیج عشایری ک.ب شهید حاج حسن آباد شهیدی که مدتی در رکاب شهید مصطفی چمران در لبنان جنگید شهیدی که کم سواد بود اما زبان عربی را می توانست صحبت کند کجایند شیران دشت بلا                      کجایند مردان بی ادعا کجایند دلیر پهلوانان ایل                   زخراسان بیاییند به اروند نیل کجایند شهیدان آن سرخ لاله ها          نه فرزند خواستن نه پوران را هزاران سلام درودهای پاک              برآن لاله های فتاده به خاک شهید حاج حسن آباد فرزند ضربعلی از ایل زیلایی طایفه تاج امیری تیره شوسنی که در روستایی قشنگ و با صفایی مور زرد زیلایی روستایی نصیرالله اباد سکونت داشت و منطقه سردسیری طوایف تاج امیری امیرگپی است ودر کنار کوه معروف شورم واقع شده است مردم روستا از گیاهان دارویی استفاده کرده و همیشه تلهای چوبی از زنبورهای عسل  داشته اند وبه شغل دامداری و کشاورزی مشغول و زندگی عشایری داشته اند از رژیم پهلوی متنفر بودند در آن زمان نمی گذاشتند فرزندان خود به خدمت سربازی بروند در کنار چشمه برم معروف به برم دلی بود در سال ۱۳۳۷چشم برف جهان گشود و پدرش که عشایر زاذه ای زحمت کش بود بر حسب علاقه ای به خاندان امیر المومنین اسم تورا به نام امام دوم شیعیان امام حسن مجتبی(حسن)گذاشت بزودی بزرگ شد و قوی هیکل و جوانان پهلوانی شد اما متواضع وتاده ماهه بودکه مادر خود رااز دست دادو دو برادر دو قلو بودندبه نام روزبه و حسن که روزبه عمم بعد از دو ماه از دنیا رفت و با ایمان بود و خدا ترس و شجاع بود به مرد روستا کمک می کردو در سالهای انقلاب در اصفهان برای انقلاب اسلامی برای امام خمینی(ره) تبلیغ میکردقوی هیکل و خوش اندام بود و به مسجد میرفت وبرای امام خمینی و اسلام تبلیغ میکردودر زمان با شهید چمران داوطلبانه به لبنان اعزام شد و به مدت ۶ماه جنگیدودر جنگهایی ک علیه شعیان بود شرکت میکرد و بعد از بازگشت از لبنان به خاطر تشویقی اورا به مکه بردند ویک ماه در مکه بودو حج واجب رفت  ودر زمانی که به مکه مشرف شد و دران موقع عربستان با حجی ها درگیر شدند که شهید و تیر بار که در طبقه ی سوم بود را از طبقه ی سوم به زمین انداخت در مکه با خدای خود عهد بست  ک هر وقت لازم باشد از دین اسلام دفاع کند ولحظه ای دریغ نورزد.برای رسید به خانه گاهی از لردگان به طرف روستایی مورزرد زیلایی را پیاده روی میکرد ودر سن کودکی از ۹سالگی به خداوند وامامان اعتقاد داشت و نماز روزه خود را هیچ وقت ترک نمیکرد وقتی ماه رمضان در تابستان بود  داخل گرمای گرمسیر روزه میگرفت و وقتی به گارگری میرفت پول آن را برای فقرا خرج میکرد وخرج خانه ی پدر را هم میداد شهید هیچ وقت کسی را ناراحت نمیکرد وهمیشه با مردم مهربان بود و همیشه لبخند بر لب داشت شهید حاج حسن اباد در سال ۱۳۶۱در استان اصفهان از همان سال به جبهه اعزام شد  وتایک سال کامل در جبهه بود و به خانه بازنگشت  و بعداز یک سال که ازجبهه برگشت ازدواج کرد و دو باره به جبهه رفت تا زمانی که شهید شد در جبهه بودو بعد از پنج سال ک ازدواج کرده بود  صاحب یک فرزند پسر شد که نام اورا حسین گذاشت ودر جبهه جنگ بود که از طرف بچه های سپاه به او خبر دادند که بچه ی شش ماهه ی او از دنیا رفت و او هیچگونه ناراحت نشد و گریه و شیون نکرد و برای پسرش اشک نریخت و گفت خداوند این پسر رادادو خودش از من گرفت. وقتی ک برای آخرین مرخصی به خانه امد به پدر و مادر ناتنی اش و برادران و خواهرانش وصیت کرد  اگر من شهید شدم زنم را از خانه ی پدرم دور نکنیدو وقتی که من به شهادت رسیدم با برادرم ازدواج کند و همیشه ارزوی شهادت داشت و از خدا میخواست که شهید شود وبه همسر خود وصیت کرد که در چه مکانی اورا دفن کنند و جای  ان رامشخص کرد وبه همسر خود گفت موقعی ک شهید شدم دو حوله ای که با خود به مکه اورده بود یکی را روی صورتش ودیگری راروی بدنش پهن کند ودر قبر بگذارندو او به وصیت شهید عمل کردوقتی جسد شهید را در خاک گذاشت وبه وصیت شهید عمل کرد شهید حاج حسن اباد در اخرین اعزامش به جبهه در منطقه ی سقز کردستان در تاریخ ۱۶/۱۲/۱۳۶۶که در ماشین بودند و هواپیمایی اعزامی امده بودند و بمب باران کردند با راکت هواپیماها و بمباران کردن دژبانی سقزبه درجه ی شهادت نایل امد شهید حاج حسن اباد در عملیات ۳۵تانک عراقی را زدند.حجت السلام ولمسلمین قرائتی به یاسوج امد ودراول سخنرانی گفته بود از پیرمرد پرسیدم چند سال در این خیابان زندگی میکنی او گفت ۲۰سال گفتم اسم خیابان چیست؟گفتم نمی دانم پس گفت  علت بی سوادی است شهید حاج حسن اباد وعزیزقلی کامیان نژاد زیلایی اگر سواد داشتند هردو از فرماندهان  عالی رتبه ی کشور بودند شهید حاج حسن اباد در دوران جنگ دو بار مجروح شد و از ناحیه چشم و پاوکمر در عملیات کربلای ۴شیمیایی شد شهید در ۱۶ عملیات شرکت کرد ودر زمانی که فرمانده ای را به عهده داشت با همه ی بسیجیان و پاسداران خوش اخلاق و مهربان بود و همه ی پاسداران و بسیجیان از او راضی بودند و وقتی برادرش روشن اباد مجروح شد در بیمارستان به ملاقات او رفت  و خندید گفت خدارا شکر میکنم که تو هم مجروح شدی انتهای پیام/

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.